ساریناسارینا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

سارینا فرشته آسمونی مامان و بابا

لالایی

لالا لالا گل ریحون                                دوتا فال و دوتا فنجون   توی فنجون تو لیلی                                 تو خط فال من مجنون   لالا لالا گل خشخاش                         ...
17 تير 1393

7ماهگی سارینا جونم

سارینا جونم 7 ماهه شد                      هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دختر دردانه من ، نمی تونم بگم این لحظه هایت چقدر زیباست . نمی دونی چه لذتی داره بزرگتر شدنت. توی این ماه شیطونیهایت بیشتر شده دیگه می خوای حرف بزنی وقتی داری بازی می کنی اینقدر ادد مدد می کنی که بیا و ببین . دستتو به میز می گیری و بلند می شی. این دورانتو خیلی دوست دارم اما 8 ساعت که پیشت نیستم وقتی که میام دوست دارم همش بغلت کنم اما بازم زیاد وقت این کار رو ندارم   ولی با ا ین حال کلی با هم بازی می کنیم و تو غش خنده...
16 تير 1393

سارینا قشنگه

دختر زیبای من دیروز 10/04/1393 وقتی رفتم خونه طبق معمول تا من و دیدی کلی دست و پا زدی تا بیایی بغلم ، همه خستگیم در می ره  وقتی این کار رو میکنی. مامان مهناز گفت سارینا دستشو میگیره به مبل و میز بلند میشه  وقتی می خوای بلند شی اول رو دو زانو وامیستی بعد با کلی تلاش رو پاهای تپل مپلت وا میستی. خیلی کیف کردم وقتی یه کار جدید انجام میدی من در پوست خودم نمیگنجم . خیلی کارهات بامزه ست . دوسسسسست دارم عسیسم ...
11 تير 1393

غذا خوردن سارینا

سارینا خانم هر یه قاشق سوپ که می خوره قیافش این شکلی می شه    الهی مامان فدات شه عزیز دلم  ! همه دوست دارن بهت غذا بدن بخصوص خاله زهر ه تا می خوام بهت غذا بدم میاد و میگه تو رو خدا بده من بهش غذا بدم  آدم اشتهاش باز می شه به سارینا غذا میده  فرنی و خیلی دوست داری وقتی کاسه اش رو می بینی دسته پا میزنی مهلت نمیدی تا پیش بند ببندم  نوش جونت عزیزم ...
10 تير 1393

نصیحت

دردانه مامان! ما در هيچ حال قلب هايمان خالي از غم نخواهد شد چرا که غم وديعه يي ست طبيعي که ما را پاک نگه مي دارد انسان هاي بي اندوه به معناي متعالي کلمه هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود از اين صافي انسان ساز نترس ...
8 تير 1393

خانم خرگوشه

سلام من خانم خرگوشه دوست سارینا هستم . من و مامان مهناز سارینا امسال عید از شیراز برای سارینا سوغاتی آورد. سارینا من و خیلی دوست داره هرجا می ره منم می بره .من این شکلی نبودم هم پا داشتم هم یه طبل خوشگل که برای سارینا می زدم اونم میخندید اما طولی نکشید که سارینا خانم هم پاهام و کند هم طبل و گم کرد من اولین اسباب بازیی هستم که سارینا اونو خراب کرد. اما هنوزم جز بهترین اسباب بازیهای سارینا هستم ...
4 تير 1393

رویا

دوستي به نام مونتي رابرتز دارم، كه صاحب يك مرتع پرورش اسب در سان سيدرو است. بار آخري كه آنجا بودم پس از معرفي كردن من به مهمانان گفت: بگذاريد بهتان بگويم چرا به جك اجازه مي‌دهم از خانه‌ام استفاده كند . داستانش به مرد جواني بر مي‌گردد. او پسريك مربي اسب بود كه از اصطبلي به اصطبل ديگر و از مزرعه‌اي به مزرعه ديگر مي‌رفت و اسب پرورش مي‌داد. به همين خاطر تحصيلات دبيرستاني پسر مدام با وقفه مواجه ميشد . يك روز در مدرسه از پسر خواستند در مورد اين كه دوست دارد در آينده چه كاره شود بنويسد . آن شب او اهداف زندگي‌اش و اين كه مي‌خواهد صاحب يك مرتع پرورش اسب شود را در هفت صفحه شرح داد. او روياهايش را با جزييا...
2 تير 1393

دختر نازم

عزیز دلم دختر نازم! چند وقته با دستهای کوچولویت صورت من و لمس میکنی یه کار شبیه ناز کردن من عاشق این کارتم وقتی شیر می خوری انگشتات و می کنی تو دهنم  یا پات و می آری بالا و شصت پات و می گیری کارهات بامزه شده وقتی تو روروک میشینی 180 درجه بر می گریدی تا من و ببینی بعد هم میخندی من عاشق خند ه هاتم  بهم انرژی می ده خستگی یادم می ره الانم که دندون داری وقتی می خندی مرواریدهات معلوم می شه آخ که نفسم میره   چهار دست و پا که راه میری خیلی بانمکی عاشق کنترل تلویزیونی هر جا ببینی با سرعت خودتو میرسونی بهش تا برداریش   یاد گرفتی می گی ایا ، اد ، ده ه  هر چی بزرگتر می شی شیرین کاریتم بیشتر می شه من بهت...
1 تير 1393